|
به نام خدا درس 11 پرچم داران معنی لغت ها پیکره : بدن ،جسم // گزند : آسیب // عزّت : بزرگی // مقدّس : پاک // گستاخی : جسارت // تحمیلی : اجباری // خیل : گروه // عظیم : زیاد جان برکف : جان فدا // پهنه : میدان // سد : مانع // نفوذناپذیر : غیر قابل نفوذ // هجوم : حمله // حامیان : پشتیبانان // تازش : حمله // سرزنده : شاداب //سیما : چهره // زیور : زینت // خلاقیّت : نوآوری //عرصه : میدان // آزادمنشی : جوانمردی // مأوا : پناهگاه // ناموس : آبرو // خاندان : خانواده // حب : دوست داشتن نکته ها و آرایه های درس : بند سوم : لحظه های تلخ و شیرین = تضاد خون دل خوردن : کنایه ( سختی بسیار کشیدن ) صفحۀ دوم بند اول : رنگ نباخت : کنایه ( رنگ باختن کنایه از ترسیدن) نترسید // آتش و بمب و موشک = مراعات نظیر // آسمان و زمین = مراعات نظیر بند دوم : آری : شبه جمله 1-ای وطــــن ، ای دلِ مــــــــــرا مأوا //ای وطـــــــن ، ای تنِ مرا مسکن (4جمله) ای کشورم پناهگاه دل منی ای کشورم ای خانه ی تن من آرایه : تشخیص // واج آرایی 2-ای وطن ، ای تو نور و ما همه چشــم // ای وطن ، ای تو جان و ما همه تن (8جمله) ای کشورم که تونوری وما همه چشمیم //ای کشورم که تو جانی و ما همه بدن هستیم(تو نور چشم ما و جان تن ما هستی) آرایه : تشخیص // تشبیه ( مصراع دو تشبیه دارد) //مراعات نظیر // واج آرایی // تکرا ر 3-نکته ای گویمــت که گر شنوی // شاد مانی به جان و زنده به تن (4جمله) نکته ای به تو می گویم اگر تو بشنوی شاداب و پایدار می مانی نکته : «ت» در گویمت متمم است 4-آدمی را چو هفـــت مهــــر به دل // نبــــــود کم شمار از اهریمن اگرانسان هفت محبت{عشق}بر دل نداشته باشد ارزش آن از شیطان هم کمتر است 5-مــهر ناموس و زندگـــانی و دین // عزت و خاندان و مال و وطن (1جمله) عشق ورزیدن به وطن وزندگی ودین و عزت و خانواده ومال و وطن است آرایه : واج آرایی بیت 4و5 موقوف المعانی هستند . یعنی معنی آن ها به هم وابسته است
6- وآن که حب وطن نداشــــت به دل // مرده زان خوب تر به باور من آن کسی که کشور خودرا دوست نداشته باشد مرده بودنش بهتر از زنده بودنش است. آرایه : تلمیح چند نکته در مورد شعر فوق
(شعر خوانی)ای وطن من- (برخی از ابیات که نیاز به ترجمه داشته آورده شده) لغت ها : شمایل : چهره // دریا دل : شجاع // کهنسال : قدیمی // خوف : ترس // فروتن : متواضع // پوپک : هدهد // رویین تن : نیرومند ، ضد ضربه قالب شعر: شعر نو (نیمایی) ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم // وطن من! // ای توانا ترین مظلوم // تو را دوست می دارم! معنی :ای وطن، توسرسبز و پایدار هستی آرایه = تشخیص ای آفتاب شمایل دریا دل // که نام خیابانهایت را شهیدان برگزیده اند معنی : ای وطن ، چهرۀ تو مانند خورشید و بسیار شجاع هستی و مر گ در کنار تو زندگی است // ای فروتن نیرومند! // ایستاده ایم در کنار تو سبز و سر بلند و تو آن درخت گردوی کهنسالی // و بیش از آنکه من خوف تبر را نگرانم // / تو ایستاده ای آرایه : تشبیه نکته دستوری : را فک اضافه است نگران خوف تبر و پسرا ن تو // مردان نیایش و شمشیرند معنی : فرزندان تو // مردان جنگ و راز ونیاز هستند نکته دستوری : مردان نیایش و شمشیر= گروه مسندی و مادران صبوری داری // و پدرانی به غایت جرأت مند معنی : مادران شکیبایی و پدرهایی بی نهایت با شهامت داری ای مجمع الجزایر گلها ، خوبی ها ! // ای بهار استوار // ای اقیانوس مواج عاطفه و خشونت ای وطنی که تمام گلها و خوبی ها را دارا هستی // ای وطنی که مانند بهار محکم و شاداب هستی آرایه: تشخیص ، تشبیه ، پارادوکس ( متناقض نما) چقدر به اقیانوس می مانی // آرایه : تشبیه ( وطن را به اقیانوس مانند کرده) می مانی (ادات تشبیه) در دورهای کویر طبس // آن اتفاق // یادت هست // نه من بودم و نه هیچ کس // خدا بود و گرد باد آرایه : تلمیح ( اشاره دارد به حادثه ی 1359که درآن چندهلی کوپترآمریکایی قراربود درعملیاتی مخفیانه واردایران شوند و رسیدند ، طوفان شن باعث شد چند تا ازهلی کوپترها سقوط کنندوبقیه مجبوربه بازگشت شوند.) وطن من ،آه ای پوپک مؤدب! // ای رویین تن متواضع! // ای متواضع رویین تن ! ای وطن من! آرایه : تشبیه ، تشخیص تذکر : آرایه پارادوکس = اگر دو متضاد ویا دو ویژگی را که نقض کننده هم باشند برای یک چیز به کار ببریم آرایه پارادوکس می گوییم. مثال : جیب پر از خالی
نکته هایی در مورد وابسته های پیشین: 1-اگر اعداد همراه اسم بیایند چه عددهای اصلی و چه ترتیبی ، صفت شمارشی هستند. 2- کلمه های اولین ، آخرین ، نخستین و واپسین جزء صفت شمارشی می باشند. 3- ممکن است بین عدد و اسم (هسته) واحدها قرار گیرند که آن ها هم وابستۀ پیشین می باشند. مثال : یک کیلو سیب 4- تمام وابسته های پیشین ،( صفت) وهسته( موصوف) است بنابراین جزء ترکیب وصفی هستند. تمرین : و 1-در درس 11 ، پنج ترکیب وصفی پیدا کنید و بنویسید.
2- چند وابستۀ پیشین در درس بیابید. 3- در شعر درس 11 قافیه ها را پیدا کنید.
سربلند و سلامت باشید. رعایت بهداشت و در خانه ماندن یادتان نرود.
جوانمردی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 15:29  توسط حمید
|
به نام جهان آفرین فارسی هفتم: درس 12 خدمات متقابل اسلام و ایران سلام بچه ها ، امیدوارم که حال همگی شما خوب و چون بهاران سرسبز و شاداب باشید. درس دوازدهم درمورد خدمتی که اسلام به ایران و همین طور برعکس، خدمتی که ایران و ایرانیان برای اسلام انجام دادند می باشد پس می خواهیم بدانیم تاثیر اسلام وایران بر هم چه بوده است . لطف بفرمایید متن این درس را با دقت بخوانید . این متن از نظر املایی هم مهم است . آفرین ، جان آفرین پاک را آن که جان بخشید و ایمان ، خاک ئرا معنی شعر:سپاس برخداوند پاک آن کسی که به انسان ، روح و ایمان بخشید. لغت های درس 12: آیین : روش ، دین تکلّم : حرف زدن ملل : جمع ملت متعلّق : وابسته سهم : اندازه شاهکار :کار بزرگ پیکر: بدنه ارزنده : شایسته جاودان : همیشگی ظهور : آشکار عمده : مهم مشعل دار: پیش رو لیاقت: شایستگی پیشوا و مقتدا: رهبر مورّخ : تاریخ دان // شایان : شایسته // صمیمیت: همدلی مظاهر: نشانه ها // ادبا : سخند ان ها // جامه : لباس // حکایات : داستان ها * معنی جمله ها و آرایه ها: بند چهارم : موج می زند ؛ بسیار زیاد دیده می شود ( کنایه) بند پنجم: در زیر پرچم اسلام ؛ تحت حمایت دین اسلام (کنایه) بند هفتم // یعنی : دین اسلام ایرانیان را با فرهنگ و زندگی مردمان دیگرآشنا کرد و همین طور مردم جهان هم با فرهنگ و تمدن ایران آشنا شوند. دروازۀ سرزمین را باز کردن : آشنا شدن با فرهنگ (کنایه) دانش های زبانی وادبی در درس قبل ، با یکی از ویژگی های فعل ، یعنی شخص آشنا شدیم در آنجا گفتیم که برای راحت تر صرف کردن شش شخص یک فعل ، از کلماتی چون ؛ من ، تو ، ، او، .............کمک می گیریم الان می خواهیم این کلمات را به خوبی بشناسیم. در نوشته ها باید سعی کنیم تا از تکرار اسم جلوگیری کنیم یعنی یک اسم را چند بار در یک جمله یا عبارت به کار نبریم . برای این کار می توانیم از کلمات ، من ، تو ، او........ استفاده کنیم به این کلمه ها « ضمیر » می گویند. تعریف ضمیر: کلماتی که جانشین اسم می شوند . مثال : علی را دیدم و با او به خانه رفتم . در جملۀ دوم علی را تکرارنکردم بلکه کلمۀ « او» را آوردم. اسمی که ضمیرجانشین آن می شود « مرجع ضمیر » می گویند یعنی کلمه ای که ضمیر به آن برمی گردد. مثال : حسین خودکار نداشت، من به او خودکار دادم . او ضمیر. او در این عبارت به جای چه کلمه ای آمده است؟ بله ، درست گفتید؛ حسین. پس به حسین ، مرجع ضمیر می گویند. انواع ضمیر: 1-ضمیر گسسته : ضمیرهایی که به صورت مستقل و جدا به کار می روند. یعنی به کلمه ای نمی چسبند. ضمیرها مانند شخص های فعل شش تا هستند که سه تای آن ها مفرد و سه تای آن ها جمع هستند مفرد : من ، تو ، او (وی) جمع : ما ، شما ، ایشان 2-ضمیر پیوسته : ضمیرهایی که به واژه های دیگر می چسبند و به تنهایی به کار نمی روند. ضمیر پیوسته مفرد : م ، ت ، ش ضمیر پیوسته جمع : مان ، تان ، شان نکته ها در مورد ضمیر:
تمرین :
2-در درس یازده انواع ضمیر ها را پیدا کنید نقش و نوع ضمیرها را بنویسید. 3-کتاب های شهید مطهری را نام ببرید. پاسخ فعالیت نوشتاری کتاب: 1-شوق ادیب : سخندان استعداد : توانایی مظاهر : نشانه ها 2-اخلاص = مخلص ، خالص قبول =مقبول ، قابل حافظ= حفظ ، محفوظ نمدن = منمدن ، مدنیّت 3-برعهدۀ خودتان
ش در دست هایش / ش در جیبش ما / تان
تذکر : در بخش معنی لغت ها ، فقط به یک معنی اشاره می کنم .
شعر خوانی رستگاری معنی لغت ها : رستگاری : رهایی // بلا : سختی ، گرفتاری / / بُوی : باشی // گیتی : جهان // کردگار : خداوند // بر: نزد // سرا: جهان نبی : پیامبر // وصی : جانشین // زادم : به دنیا آمدم // حیدر : لفب حضرت علی معنی شعر و آرایه ها شعر رستگاری ص113 1- دین وعلم تورا نجات می دهد راه خوشبختی وسعادت را باید جستجو کرد. نکته ها : در رستگاری : در پی رستگاری بودن// دانش و دین : نهاد 2- اگر می خواهی از هر زشتی نجات پیدا کنی گرفتار سختی و مشکلات نشوی نکته ها : دام بلا : تشبیه سر اندر دام بلا : گرفتار بلا نشدن ( کنایه) 3- دردو جهان از بدی سعادتمند باشی ودرنزد پروردگار نیکو کار باشی 4- با سخنان پیامبرت راه را جستجو کن دل خود را با این سخنان از سیاهی و آلودگی پاک کن نکته // دل از تیرگی شستن :رها شدن از غم و گناه (کنایه). بیت (2و3و4) موقوف المعانی هستند یعنی معنی این بیت ها به هم وابسته هستند و باهم ارتباط دارند. 5- اگر به دنیای آخرت هم می نگری و امید داری به سخنان پیامبر و جانشین او (حضرت علی ع) عمل کن نکته ها //چشم داشتن : انتظار داشتن ، امید داشتن ( کنایه) // سرای دیگر : کنایه از آخرت جای گرفتن نزد نبی (ایمان داشتن و اعتقاد داشتن ) کنایه 6-این گونه متولد شدم واین گونه زندگی من می گذرد چنان بدان که پیرو حضرت علی هستم (بیت 4 جمله دارد) شعر از فردوسی( بزرگ ترین شاعر حماسه سرای ایران می باشد) کتاب : شاهنامه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 15:6  توسط حمید
|
به نام خدا درس انواع فعل های گذشته (ماضی) و فعل های مضارع قبل از بیان انواع فعل ها ، بن و شناسه را باید به خوبی یاد بگیریم طرز به دست آوردن بن فعل ماضی : اگر از آخر مصدر«ن» را برداریم بن ماضی به دست می آید. سوختن //سوخت َ« ن » نشانۀ مصدر است. شناسه: به آخر فعل اضافه می شود و شخص فعل را نشان می دهد. فعل های ماضی پنج شناسه دارند که عبارتند از؛ م / ی / ندارد /یم / ید / ند 1)گذشته ساده/ مطلق =بن ماضی+شناسه های ماضی : رفتم / رفتی/ رفت / رفتیم / رفتید / رفتند. بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من نکته : سومین شخص گذشتۀ ساده ، همان بن ماضی می باشد.
می رفتم / می رفتی / می رفت /می رفتیم / می رفتید / می رفتند نکته 1: گاهی در قدیم به جای « می» از پیشوند « همی» استفاده می کردند : همی کشت و همی گفت ای دریغا که باید کشتن و هشتن در این دشت نکته 2: گاهی در قدیم به جای « می» در اول فعل ، از پسوند « ی » در آخر فعل استفاده می شد : کبوتران به طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی 3) گذشتۀ نقلی=صفت مفعولی+ام.ای.(است).ایم.اید.اند :( صفت مفعولی : بن ماضی +ه مثال: رفته . دیده) رفته ام / رفته ای / رفته است / رفته ایم / رفته اید / رفته اند نکته : شکل کامل فعل ماضی نقلی ( رفته استم / رفته استی و.... ) در قدیم گاهی مورد استفاده قرار می گرفت : آن شنیدستی ( شنیده ای ) که از عشق نباید ترسید در سوم شخص مفرد ماضی نقلی فعل کمکی است می آید.
رفته بودم / رفته بودی / رفته بود / رفته بودیم / رفته بودید / رفته بودند
رفته باشم / رفته باشی / رفته باشد / رفته باشیم / رفته باشید / رفته باشند نکتۀ مهم : تنها فعل ماضی که سوم شخص مفرد آن شناسه دارد گذشتۀ التزامی می باشد. 6 ) گذشتۀ مستمر/ ملموس = داشت + شناسه + ماضی استمراری فعل اصلی : داشت + شناسه +می +بن ماضی + شناسه) ( داشت فعل کمکی می باشد) داشتم می رفتم / داشتی می رفتی / داشت می رفت / داشتیم می رفتیم / داشتید می رفتید/ داشتند می رفتند نکته : گاهی بین دو جزء کمکی و اصلی ماضی مستمر فاصله ایجاد می شود که نباید ما را به اشتباه بیندازد : داشتم کم کم به او دل می بستم ( داشتم می بستم = ماضی مستمر)
برای یادآوری ، فعل های مضارع را هم مرور می کنیم؛ نکته 1:فعل های مضارع 6شناسه دارد. نکته 2: راه بدست آوردن بن مضارع = فعل امر درست می کنیم بعد نشانۀ امر (ب) را حذف می کنیم آن چه باقی می ماند بن مضارع است . مثال : دویدن : بدو = دو بن مضارع می روم / می روی / می رود/....... نکته 1: گاهی در قدیم به جای پیشوند « می» از «همی» استفاده می شد: همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدار ها نکته2 :گاهی این فعل (چه در زمان حاضر چه در قدیم ) بدون علامت خاص به کار برده می شود : بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند ؟ بگفت اندوه خرند و جان فروشند. (کوشند/ خرند / فروشند ، مضارع اخباری هستند) این کار مشکلاتی را با خود همراه دارد ( دارد = مضارع اخباری) نکته3 : شکل ظاهری « سوم شخص مفرد ماضی استمراری » و « دوم شخص جمع مضارع اخباری » در برخی افعال شبیه هم هستند و فقط باید در جمله تفاوت آنها را تشخیص داد : می خرید ( آن پسر هر روز کتاب می خرید «ماضی استمراری» ) و (شما همیشه کتاب می خرید « مضارع اخباری ») این نکته برای افعال زیر نیز صدق میکند 2)مضارع التزامی= ب+بن مضارع+شناسه های مضارع : ببینم / ببینی / ببیند / .......... نکته1 : گاهی این فعل بدون پیشوند « ب » مورد استفاده قرار می گیرد : اگر دستم رسد (برسد) بر چرخ گردون ........ نکته2 : گاهی به جای پیشوند « ب» در اول فعل از « می» استفاده می شود و برای تشخیص این فعل از مضارع اخبای فقط باید به معنی آن توجه کرد : زاغ گفت: من باری جای نگه دارم و می نگرم (بنگرم) تا چه کنند دریدن / خریدن / لرزیدن / سنجیدن / لغزیدن / پریدن / ...... نکته4 : دوم شخص جمع مضارع التزامی و دوم شخص جمع فعل امر از نظر ظاهر کاملا شبیه هم هستند : شاید به قایم شهر بروید ( مضارع التزامی ) به قایم شهر بروید( امر) 3 )مضارع مستمر ( ملموس ):فعل های کمکی از مصدر « داشتن » ( دارم / داری / دارد / ....) + مضارع اخباری : دارم می روم / داری می روی / دارد می رود /........ نکته : گاهی هم بین جزء کمکی و اصلی مضارع مستمر فاصله ایجاد می شود: دارم کم کم به موفقیتشان امیدوار می شوم ( دارم می شوم= مضارع مستمر)
خواهم گفت / خواهی گفت/ خواهد گفت/ ... چند نکته در فعل ها فعل های کمکی (معین) : فعل هایی هستند که به فعل اصلی ما کمک می کنند تا در زمان های خواسته شده به کار برده شوند. این فعل ها عبارتند از : است / بود / داشت / باش/ دار/ خواه تمرین در شعر زیر انواع فعل ها را بیابید و نوع آن ها را بنوییسد. دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 16:34  توسط حمید
|
به نام خدا درس 11 عهد و پیمان لغت های درس : متواضع: فروتن عهد : پیمان پای بند :مقید خیر: خوبی صلاح :درستی حد :اندازه توان : قدرت توصیه : سفارش نخست : اول صحن : حیاط خصلت : خوی و رفتار کهن سال :قدیمی مطهر : پاک وضع : حالت معنی جمله های دشوار و آرایه های درس : رشتۀ دوستی را قطع نمی کردند.// دوستی ادامه می یافت. آرایه : تشبیه بی دست هم می شود زندگی کرد ولی بی مردم نمی شود// انسان بدون دست و پا می تواند زنده بماند اما بدون توجه مردم و بدون ارتباط با مردم زندگی برایش سخت است. تا از هجوم باد در امان باشد. //تا باد به او آسیبی نزد و راحت باشد. آرایه : هجوم باد : تشخیص برق خوشحالی : تشبیه دست هایم از سرما خشک نمی شود.// دتم بی حس و حرکت نمی شود آرایه : کنایه دانش های زبانی و ادبی: یکی از ویژگی های فعل که خواندیم« زمان» بود . یعنی فعل در یکی از زمانها ی گذشته، حال و یا آینده می باشد. یکی دیگر از ویژگی های فعل «شخص» است . یعنی فعل توسط کسی و یا چیزی انجام می شود که به آن شخص فعل می گویند. در زبان فارسی فعل ها شش شخص دارند که سه شخص مفرد و سه شخص دیگر جمع است. به اول شخص ، گوینده ، به دوم شخص ، شنونده و به سوم شخص ، غایب می گویند. پس سه شخص مفرد و سه شخص جمع می باشند. اول شخص مفرد (گوینده) می روم اول شخص جمع می رویم دوم شخص مفرد (شنونده) می روی دوم شخص جمع می روید سوم شخص مفرد (غایب) می رود سوم شخص جمع می روند گوینده می تواند یک نفر باشد که اول شخص مفرد می شود و یا می تواند بیش از یک نفر باشد که اول شخص جمع است و همین طور شنونده ....... وقتی ما شش شخص یک فعل را می نویسیم می گوییم که آن را صرف کردیم. برای بهتر یاد گرفتن و یا نوشتن شش شخص می توانیم ار ضمیرهای؛ من ، تو ، او ، ما ، شما و ایشان(آنان) کمک بگیریم. به مثال زیر توجه کنید؛ من دیدم ما دیدیم تو دیدی شما دیدید او دید ایشان دیدند تمرین: 1-از درس 11 ده فعل پیدا کنید زمان و شخص آن فعل هارا بنویسید.
2- فعل های زیر را صرف کنید. می پردارم : شنیدید: خواهم دوید: می شکست:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 13:34  توسط حمید
|
شعر زیبای سعدی که ملک الشعرای بهار در شعر گِل و گُل از آن استفاده کرد گِلی خوشبوی در حمام روزی // رسید از دست محبوبی به دستم بدو گفتم که مُشکی یا عبیری // که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گِلی ناچیز بودم // ولیکن مدتی با گُُل نشستم کمال همنشین در من اثر کرد // و گرنه من همان خاکم که هستم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 13:2  توسط حمید
|
به نام حکیم جان آفرین شعر خوانی درس گِل و گُل پایۀ هفتم معنی لغت ها محفل : مجلس // شنیدستم : شنیده ام // پاره دوز : پینه دوز // عجوز : پیرزن // محبوب : دوست داشتنی // حریر : پارچۀ ابریشمی معطّر : خوشبو // دلپذیر : پسندیده // مُشک : مادۀ خوشبو // عبیر : مادۀ خوشبو // عبرت : درس گرفتن ( اینجا تعجب کردن) دلاویز : مطلوب ، خوشبو // گفت و شنود : حرف زدن ، گفت وگو // پر ( اینجا گلبرگ) گذر کرد : گذشت معنی شعر و نکته ها شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزی چنین می گفت با پیر عجوزی « گِلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم» معنی : شنیده ام یک شبی در مجلسی پیرمرد پینه دوزی با آه و ناله به پیرزنی چنین گفت : یک روزی در حمام دوستی به من گِل خوشبویی داد نکته : شنیدستم // گذشته ( در قدیم بعضی از فعل های گذشته که به آن ماضی نقلی می گویند همراه فعل «است» می آمدند) گرفتم آن گِل و کردم خمیری خمیری نرم و نیکو چون حریری (3جمله) معطر بود و خوب و دلپذیری « بدو گفتم که مشکی یا عبیری ( 4جمله) که از بوی دلاویز تو مستم» آن گل را گرفتم و با آن خمیری درست کردم که مانند ابریشم نرم بود .آن گل خیلی خوش بو و دل چسب بود پرسیدم تومُشکی یا عبیری؟ که بوی تو مرا مست کرده است.( از خود بی خود کرده است) آرایه : تشبیه // بیت دوم مراعات نظیر نکته : مشکی : مشک هستی همه گِل های عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودم چو گِل بشنید این گفت و شنودم « بگفتا من گِلی ناچیز بودم ( 3جمله ) ولیکن مدتی با گُُل نشستم» من گِل های زیادی امتحان کردم ولی گلی مانند تو ندیدم و از عطر تو تعجب می کنم وقتی گل این حرف مرا شنید گفت : من گلی ناچیز و بی ارزش بودم ولی مدتی با گُل هم نشین شدم. نکته : بیت دوم آرایه تشخیص دارد گُل اندر زیر پا گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد « کمال همنشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم» گُل گلبرگ هایش را زیر پایش پخش کرد و به من افتخار هم نشینی با خودش را داد وقتی بخشی از عمرم با گل گذشت صفات خوب و عطر هم نشینم در من تاثیر کرد و گرنه من همان خاکی هستم که بودم و تغییری نکردم. شعر از : ملک الشعرای بهار // کتاب مهم ( سبک شناسی) نکته هایی در مورد این شعر: بیت هایی در داخل شعر با علامت (گیومه) مشخص شده اند که نشان می دهند این بیت ها از ملک الشعرای بهار نیست بلکه از سعدی می باشد. در ادبیات این یک آرایه می باشد که به آن « تضمین » می گویند . تضمین یعنی اینکه شاعر و یا نویسنده از شعر دیگران استفاده کند در این صورت ، شعر دیگران را داخل گیومه قرار می دهند و یا نام شاعر را ذکر می کنند . مثال : چه خوش گفت فردوسی پاکزاد // که رحمت بر آن تربت پاک باد میازار موری که دانه کش است // که جان دارد و جان شیرین خوش است نکته : طرز قرار گرفتن قافیه های این شعر به صورت زیر می باشد .......................................O ................................ O ......................... O ............................. O ............................× ......................... .............................. ......................... ............................... ............................................. × به این نوع شعر مسمط یا مسمط تضمینی می گویند یکی از قالب های شعری است که بنا بر اختیار شاعر،از چندین بخش تشکیل می شود.بدین صورت که در هر بخش،همه ی مصراع های آن بخش غیر از مصراع پایانی آن بخش با هم، هم قافیه اند و مصراع های پایانی ( تک بیت ها) با هم قافیه می شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ساعت 1:52  توسط حمید
|
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازاوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمانم از اوست زخم خونینم ، اگر ، به نشود ، به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست غم و شادی بر عارف چه تفا وت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است که برین در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 21:14  توسط حمید
|
|